ایا می توان بخشید؟

اکنون خوشبخت ترین هستم
نویسنده : breeze - ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ فروردین ،۱۳٩٠
 

بار الهی شکر و سپاس مخصوص توست به خاطر تمام مهربانی هایت.

سلام دوستان امروز به یاد این صفحه افتادم که قبل از ازدواج در  دوران عقدم به خاطر اشتباهات همسرم ایجاد کرده بودم.

من تیر ماه ازدواج کردم و اکنون می توانم بگم که خوشبختم . همسرم عوض شد و به اشتباهاتش پی برد البته من هم تغییر کردم خیلی تغییر.

متاسفانه در اون زمان که اون اتفاق ها افتاد معتقد بودم که همسرم هنوز بیدار نشده و به دنبال سرگرمی هست و هنوز در دوران کودکی . اما اکنون می بینم گاهی باید به آدم ها فرصت داد بعضی ها لیاقت فرصت دارن حتی اگه چندین بار اشتباه کردند.

در این زندگی تجربه های بزرگی بدست آوردم سعی کردم یاد بگیرم صبور باشم اشتباهات دیگران و ببخشم تا اشتباهاتم بخشیده بشه و اینکه آزادی و اگه از کسی بگیری اون جریح تر می شه . یک بار همسرم بهم حرف قشنگی زد گفت اگه تو بری سراغ پسری من تورو سرزنش نمی کنم به این فکر می کنم حتما توی زندگیت من نتونستم تورو شاد کنم و تو با من به آرامش نمی رسیدی.

الان زندگی بسیار آرومی دارم توری که خدارو شکر می کنم که از همسرم جدا نشدم  و اکنون فقط دارم دعا می کنم که مرگ من زودتر از اون باشه چون طاقت نبودنش رو ندارم.

خدایا شکرت.

دوستان خوشحال می شم اگه مشکلی دارین از تجربیاتم راهنماییتون کنم. فقط توی زندگیتون زود تصمیم نگیرید .

فعلا خدا نگهدار


 
 
بعد ازدواج
نویسنده : breeze - ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٩
 

الان یک ماهی از ازدواجمون می گذره . بیشتر می توونم بهش اعتماد کنم. اما هر از گاهی هم حس می کنم داره بهم دروغ می گه. آره مثل دیروز که هر چی به مبایلش زنگ زدم ور نمی داشت وقتی ازش پرسیدم گفت فکر کردم گوشیم شارژش تموم شده و چون سایلنت بود نشنیدم. فکر می کنم باید بی تفاوت باشم من و اوون دو راه از دو دنیای مختلفیم.

خدایا تنهام نزار


 
 
خدا برایم کافیست همین و بس.
نویسنده : breeze - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٩
 

سلام دوستان بعد از مدت ها اومدم اینجا. ما عروسیمون انجام شد. جاتون خیلی خالی بود شاید شبیه فرشته ها شده بودمخجالتنیشخند. خدا رو شکر همه چی خوب تموم شد.

زندگیمون خیلی شیرین شده . من و همسرم دنیای جدیدمون و شروع کردیم. اولش مقداری سخته مخصوصا از نظر اقتصادی . اما باید صبور بود. مخصوصا الان که به خاطر یه اتفاقی از عروسیم که 3 هفته پیش بود با مادرم حرف نزدم و ندیدمش.

شب عروسیم مادرم سکه هامون و برد پیش خودش و سر همین قضیه یه دعوایی بین همسرم و مادرم شد البته همسرم توی این هفت سالی که با هم دوست بودیم از مادرم خیلی کنایه شنیده بود و همیشه احترامشو نگه داشته بود اما سر این قضیه اوون نتونست دیگه خودشو کنترل کنه. شاید اونم صبرش تموم شد و اوون اتفاق افتاد حالا نمی دونم باید بین این دو نفر چی کار کنم. مادرم نمی خواست به ما اوون سکه هارو نده اما همسرم از این که شب عروسی اوون با خودش برد ناراضی بود و متاسفانه وقتی گفت ما میایم ازتون می گیریم مادرم هم نا مردی نکرد گفت این سکه پول جهیزیه ای که دادم و مال فامیل منه و مال منهنیشخندمن که می دونم مادرم وقتی جوش میاره یه چیزایی می گه که اصلا درست نیست اوون هم نمی خواست سکه هارو ورداره واسه خودش. اما با این طور حرف زدنی که بین اون دوتا شد اوه

 

می بینین مشکلات هیچ وقت تمومی نداره

خدا رو شکر اما واقعا خدا رو شکر توی خوونه جدید احساس راحتی می کنم و احساس می کنم همسرم مال خودمه دیگه اوون شک ها و تردید هایی که نسبت بهش داشتم از بین رفته. البته من بزرگ شدم و سرشار از تجربه. اما خدا کنه واسه هیچ کس این اتفاق ها نیوفته به نظر من بعد از ازدست دادن یکی از عزیزانتون خیانت همسر می توونه بزرگترین زخم باشه.

 

اوون شب ها برام تعریف می کنه ارتباطاتی که با اوون دختر ها داشته. از حرفاش می فهمم این کار فقط واسش یه سر گرمی بوده و هیچ احساسی به اوونا نداشته. خیلی سخته بشینی و گوش کنی حرفایی که همسرت درباره دوست دختر های قبلیش می گه. البته خودم ازش خواستم واسم بگه چه اوونایی که من ازشون خبر داشتم و چه اونایی که بی خبر بودم.

دوستان به نظر من اگه صبر زیادی دارین عاشق بشین وگر نه در امتداد رابطه های عاشقی که پر از سختی هست شما کمرتون می شکنه و دیگه نمی توونین ادامه بدین و تنها چیزی که براتوون میمونه خاطره هست حتی وقتی ازدواچم کنین باز به یاد اولین عشقتون میوفتین و شاید همین فکر کردن هم یه خیانت باشه به همسرتون.

یاد من باشد که فردا دم صبح

به نسیم از سر مهر سلامی بدهم

و به انگشت نخی خواهم بست

که فراموش نگردد فردا

با همه تلخی و ناکامی ها

زندگی شیرین است! و به شکرانه دیدار نسیم هر صبح

زندگی باید کرد.


 
 
وایییییییییییییییییییییییییی
نویسنده : breeze - ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٩
 

وای دارم چاق می شم تازگی ها می رم برگز ذغالی این قدر چیز برگر خووردم با سیب زمینی سرخ کرده که 3 کیلو اضافه شدم فک کن تا چند روز دیگه بشم 59-60 خودمو می کشم.

البته نه باید یه فکر اساسی کنم. آره از همین امروز باید ورزش و رژیم و رعایت کنم با اینکه غذا زیاد نمی خوورم و از اوون موقع که آخرین چیز برگر با پنیر دوبل و خووردم یه 3 هفته ای می گذره اما الان داره خودشو نشون می ده . اینجا توی محل کارمم هم که فعالیتی ندارم واسه همینه!

ایرادی مژهمن می دونم چه جوری وزن کم کنم.

و این مثله خیلی مهم نیست که خودمو اذیت کنمخیال باطل


 
 
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود کاش قلبها در چهره بود
نویسنده : breeze - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸٩
 

 

 

 
زیبا ترین حرفت را بگو شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن و هراس مدار از آن که بگویند ترانه بیهودگیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست حتی بگذارآفتاب نیز برنیاید به خاطر فردای ما اگر بر ماش منتی است؛ چرا که عشق، خود فرداست خود همیشه است بیشترین عشق جهان را به سوی تو میاورم از معبر فریادها و حماسه ها چراکه هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است که قلبت چون پروانه یی ظریف و کوچک وعاشق است

 

 

 

 
غروب شد , خورشید رفت , آفتابگردان به دنبال خورشید می گشت , ناگهان ستاره چشمک زد , آفتابگردان سرش را پایین انداخت ........ گلها هرگز خیانت نمی کنند


 
 
نه خیلی دور و نه خیلی نزدیک....
نویسنده : breeze - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٩
 

سلام دوستانی که به بلاگ من سر زدین برام نظرهاتونو گذاشتین و خیلی هاتون من و راهنمایی کردین .

ما در طول زندگیمون چقدر اشتباه می کنیم ؟چندین بار اشتبه کردیم و توبه کردیم و دورباره اوون کار اشتباه و تکرار کردییم؟
چند بار عهد خود رو با خدا شکستیم و یا حتی اوون رو فراموش کردیم. اما هر بار که ازش چیزی خواستیم ما رو نا امید نکرده و از ما روی بر نگردونده و ماروبخشیده.درواقع یه فرصت دوباره داده.

من از خدا که بیشتر نیستم.خیلی حقیر تر از اوون هستم که بخوام مقایسه کنم اما لذت زندکی به بخشیدنشه. اگه کسی و دوست داری و اون ببخشی و بهش بفهمونی که می خوام یه فرصت دیگه بدم بهت اوون هم حتما توی رفتارش تامل می کنه.
این یعنی زیبایی زندگی.

من خیلی فکر کردم خیلی هاتون برام نظر گذاشتین و گفتین جدا شم. من احساس می کنم که همسرم خووبی های زیادی رو داره که ارزش یه فرصت دوباره هست. کافیه من بهش اعتماد کنم و اوون اینو بفهمه دقیقا مثل اعتمادی که اوون به من داره.

اشتباهات اوون دلیلش هوس بازی هاش نیست شاید خیلی از آقایوونی که دارن مطلب من رو می خوونن از این دسته آدم ها باشن البته بعضی از زن ها هم همین طوری هستن.شاید به  اون زمان متعهد شدن و ازدواج نرسیدنند و زود ازدواج کردند چون اونها با جنس مخالف دوست می شن بدون داشتن س ک س. .در ارتباط س ک س با همسرشون هم بسیار راضی هستند و حتی رابطه عاطفیشون. اما خودشون هم نمی دوونن دلیل ارتباطشون با جنس مخالفشون چیه!


من می خوام از نو بسازم هم خودمو و هم افکارمو . اگه خطایی  دوباره از همسرم دیدم اوون موقع باید تصمیم دیگه ای بگیرم

لذت دوست داشتن همینه.

مثل کوه محکم و استوار باشین و مثل نسیم دریا صبورو آرام.


 
 
این چه دنیایست پس عدالت کجاست؟
نویسنده : breeze - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩
 

ختنه کردن دختران در کشورهای آفریقایی ؛ کابوس زنان آفریقا

ختنه دختران کابوس آفریقاست

۵۵۴۵۵۶۴۶۵۴۵۵۵۵۵.jpg

بیش از ۷۹ درصد دختران در کشور هاى آفریقایى قربانی ختنه می شوند

ختنه دختران با چه اهدافى در کشور هاى آفریقایی انجام مى شود؟
اهداف غلط آن را بدین صورت مى توان جمع بندى کرد :
١- براساس ادعاى مسلمانان آفریقایى طبق دستور اسلام
۲- مفید بودن از لحاظ بهداشتى !!!
۳- نگهدارى از باکرگى دختران جوان تا زمان ازدواج
۴- کنترل تمایلات جنسى دختران تا قبل از ازدواج براساس سنت قدیمى آفریقایى _ آسیایى
۵- اطمینان دادن به شوهر آینده از جنبه پاک بودن دختر !
۶- پیدا کردن روح پاک

طبق آخرین آمارگیرى سازمان جهانى بهداشت تقریباً بیش از صد و شصت میلیون نفر از زنان (اعم از کودک، نوجوان و جوان) در بیش از سى کشور آفریقایى و آسیایى ختنه شده اند .

به جرات مى توان گفت روزانه تعداد زیادى از دختربچه هاى بى گناه بین سنین ۴ تا ۱۰ ساله در کشور هاى ذکر شده ختنه مى شوند. در آفریقا این سنت قدیمى توسط افراد مسن و مذهبى در روستا ها یا نقاط دورافتاده از شهر ها انجام مى گیرد .

طبق گزارش ها گاهى توسط پرستاران، ماما ها و حتى پزشکان با مخارج بالاتر و بهداشتى تر به طور غیرقانونى انجام مى شود. چندین مورد در کلینیک هاى خصوصى در کشور انگلستان توسط پزشکان سودانى و سومالیایى گزارش شده که تحت تعقیب پلیس هستند .

بیش از ۷۹ درصد دختران در کشور هاى آفریقایى و ۱۲ درصد در کشور هاى آسیایى قربانى این مسئله مى شوند .

این در حالى است که در تعدادى از کشور ها نظیر سودان و سومالى بیش از ۹۸ درصد است.طبق آخرین آمار در گامبیا به ۸۹ درصد رسیده است. این عمل در ۹۱ درصد موارد بر روى دختران سنین ۴ تا ۱۰ ساله انجام مى گیرد

در بین یهودیان و مسیحیان این عمل نادر است، به طورى که در دو قبیله در کشور اتیوپى و دو قبیله در کشور نیجریه به سازمان جهانى بهداشت گزارش شده است که در یک قبیله نیجریه اى ختنه زنان قبل از ازدواج انجام مى شود و در قبیله دیگر در همین کشور ختنه به پس از زایمان اول موکول مى شود .

قابل ذکر است تحقیقات گسترده و جامعى توسط محققین و متخصصین اطفال، زنان و زایمان، روان شناسان به خصوص استادان ادیان مختلف (اعم از مسیحى، یهودى و مسلمان) پیرامون مسئله ختنه زنان از طرف سازمان جهانى بهداشت صورت گرفته است .

طبق این بررسى ها در هیچ یک از آ یات قرآن و قسمت هاى مختلف کتاب انجیل و یا سایر کتاب هاى آسمانى ختنه زنان توصیه نشده است .

untitled۱۱.jpg

هر کسى که دستور اسلام را منبع انجام این عمل وحشیانه قرار مى دهد با عدم اطلاع از دستورات مذهبى، عوام فریبى و یا عقاید شخصى و سنت عقب افتاده آنها مرتبط است .

سازمان جهانى بهداشت سنتى بودن قضیه را تنها دلیل این عمل ذکر مى کند و آگاهى کامل از غیرمذهبى بودن انجام این عمل را به تمام کشور هاى عضو سازمان ملل ابراز داشته است .

ختنه زنان چه عوارض و خطراتى را به دنبال دارد؟

۱- این عمل در بیش از ۳۰ کشور جهان انجام مى شود و در ۷۰ تا ۸۰ درصد موارد با وسایل آلوده و غیربهداشتى بدون استفاده از هیچ داروى موضعى انجام مى شود در نتیجه خطر مرگ و شوک وجود دارد .
۲- خونریزى هاى شدید و گاهى غیر قابل کنترل که منجر به مرگ مى شود
۳- عفونت هاى موضعى و عمومى بدن که اغلب به درمان هاى پزشکى احتیاج دارند
۴- درگیرى ها و بیمارى هاى روانى حاصل از این امر
۵- ایجاد جوش گاه (اسکار) در قسمت بریدگى ها با طول و گستردگى زیاد
۶- عفونت هاى حاد و مزمن دستگاه تناسلى و ادرارى
۷- احساس درد هاى غیرقابل تحمل در صورت قادر بودن به رابطه جنسى
۸- مشکلات نازایى، خطرات و مشکلات ناشى از حاملگى و به خصوص زمان زایمان

این عمل از طریق روش هاى مختلفى انجام مى شود. با توجه به نوع انجام این عمل شدت عوارض متفاوت است. وحشیانه ترین روش در کشور هاى سومالى، سودان و همچنین اتیوپى به کار مى رود .

۵/۷۸ درصد زنان در کشور هاى مذکور به علت برش هاى طولانى و عمیق و جوش گاه هاى (اسکار هاى) زخمى حتى قادر به رابطه جنسى با شوهران خود نیستند و تا پایان عمر رابطه جنسى ندارند و یا در صورت انجام این امر و حامله شدن قادر به زایمان طبیعى نخواهند بود .

در این صورت زایمان آنها با جراحى انجام شده و یا در نقاط دورافتاده به علت خطرات ناشى از زایمان طبیعى خود و نوزادانشان فوت مى کنند .

untitled۱۲۲.jpg

به گزارش ایونا ، آمار مرگ ومیر این زنان و نوزادان آنها نزدیک به یک میلیون در سال تخمین زده شده است .

در مقام مقایسه ختنه پسران با ختنه دختران چه ارجحیت هایى دارد؟

ختنه پسران در تمام ملل مسلمان و نیز بین یهودیان رایج است .

به گزارش ایونا ، براساس آمار هاى اخیر در ده سال گذشته مسیحیان نیز با ختنه پسران خود موافقت کرده و اقدام به انجام این عمل مى کنند .

 از جمله مزایاى ختنه پسران بنابر تحقیقات علمى مى توان به این ها اشاره کرد:

۱- پسران ختنه شده از بهداشت بالاترى برخوردارند .
۲- از عفونت هاى ادرارى و کلیوى پیشگیرى مى کند .
۳- از بیمار هاى مقاربتى و احتمالاً سرایت فورى HIV جلوگیرى مى کند .
۴- سرطان دستگاه تناسلى در مردان ختنه شده کمتر از سرطان در مردان بدون ختنه است .
۵- زنانى که شوهرانشان ختنه شده اند کمتر در معرض ابتلا به سرطان دهانه رحم هستند .
۶- لذت بردن بیشتر از رابطه جنسى .

در کشور آمریکا که یک کشور مسیحى است در هر بیست و شش ثانیه یک نوزاد پسر اعم از مسیحى، یهودى و مسلمان ختنه مى شوند .

آخرین آمار سالیانه نشان داده است در سال گذشته در آمریکا تعداد یک میلیون و دویست و پنجاه هزار نوزاد پسر ختنه شده اند که ۷۴ درصد توسط متخصصین زنان و زایمان انجام شده است .

طبق آمار ها در کانادا حداقل بیست درصد و در استرالیا پانزده درصد از نوزادان پسر ختنه مى شوند .

ختنه زنان از طرف سازمان ملل و سازمان جهانى بهداشت و طبق قوانین تمام کشور هاى اروپایى، آمریکایى و اغلب کشور هاى آسیایى غیرقانونى است.

در این کشور ها افرادى که به این کار مبادرت مى ورزند توسط دولت مورد تعقیب قرار مى گیرند .

به گزارش ایونا ، تجربه نشان داده است هرگز شخصى یا اشخاصى که در این کشور ها به این کار دست مى زنند مورد تعقیب قانونى قرار نگرفته اند .

محققان سازمان جهانى بهداشت در معنى لغاتى نظیر ختنه دختران یا قطع عضو در دختران فرقى نمى گذارند و آن را یک عمل با دو معنى مشابه تلقى مى کنند و این عمل را از جمله سنت هاى بسیار عقب ا فتاده و خطرناک مى دانند .

۲۲۲۲۴۵۶۴۵۵۴۵۶۲۲۲۴۶۴۶۵.jpg

محققان از هر زن یا مردى در هر کجاى دنیا خواسته اند که:

۱- به غیرقانونى بودن این عمل حتى در کشور هایى که این عمل انجام مى شود توجه کنند .
۲- صد درصد آن را با حق و حقوق در سلامتى اطفال، دختران و زنان مغایر بدانند .
۳- انجام این عمل مغایرت کامل با حقوق بشر، در هر نقطه از دنیا دارد .

توصیه سازمان جهانى بهداشت این است که افراد با هر وسیله ممکن ابراز تنفر خود را در انجام این عمل به گوش مسئولان و سیاستمداران و هر انسان دیگر در هر کشورى که زندگى مى کنند برسانند و براى عدم انجام آن از هر راهى مبارزه کنند .
به گزارش ایونا ، هر سال دو میلیون دختر در جهان ختنه می‌شوند .

این عمل به دلیل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهدید می‌کند .

خاطرات «واریس دیری» او متولد افریقاست .

۵۵۶۴۶۵۱۶۷۷۷۷۷۶۵۶۵۴۶۵۷.jpg
نماینده سازمان ملل
برای مقابله با ختنه دختران :

ختنه ام کردند
و من هرگز فراموش
نمی کنم

۶ هزار دختربچه هر روز ختنه می‌شوند

«واریس دیری» شاید زیباترین و درعین حال غمگین ترین دیپلمات مستقر در سازمان ملل در نیویورک باشد .

از صحراهای سومالی آمده است. کتاب خاطراتی دارد به نام «گل صحرا» . دراین کتاب فاجعه‌ای را شرح می‌دهد که قربانیان آن دختران کم سن و سال  اند. آنها که در این سن و سال ختنه می‌شوند، چند سال بعد به خانه بختی که برای آنها جز شوربختی نیست فرستاده می‌شوند .

۵ ساله بود که ختنه اش کردند و ۱۳ ساله بود که مرد ۶۰ ساله‌ای خواستگارش شد. تن به این ازدواج نداد و از خانه گریخت. نمی  خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم دیده بود و خود قربانی این توحش و سلاخی بود .

«واریس دیری» بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراین حرفه موفق بود، اما شهرت امروزی او نه به دلیل مدل بودن، بلکه به دلیل سمتی است که در سازمان ملل متحد دارد. او سفیر سازمان ملل برای مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنایتی که طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روی ۶۰۰۰ دختر بچه عرب و افریقایی و برخی کشورهای آسیائی دیگر انجام می‌شود .

کتاب خاطرات او را با نام «گل صحرا» شهلا فیلسوفی و خورشید نجفی ترجمه کرده اند و نشر چشمه در تهران، درپاییز ۱۳۸۳ آن را منتشر ساخته است .

بخشی از خاطرات «واریس دیری» :

«…آن شب، هیجان زده بیدار ماندم. ناگهان مادرم را دیدم که بالای سرم ایستاده است.هوا هنوز تاریک بود، قبل از سحر، زمانیکه تاریکی کم کم جای خود را به روشنایی می داد و سیاهی آسمان به خاکستری می‌گرایید. او با اشاره به من فهماند که ساکت باشم و دستش را بگیرم. من پتوی کوچکم را پس زدم و خواب آلود، تلو خوران، به دنبال او راه افتادم. حالا می‌دانم چرا دختران را صبح زود با خود می‌برند .

می‌خواستند قبل از آنکه کسی بیدار شود، آنها را ببرند تا صدای فریادشان شنیده نشود. در آن لحظه، هر چند گیج بودم و به سادگی آنچه می‌گفتند انجام می دادم.
ما از محلی که زندگی می‌کردیم دور شدیم و به سمت دشت رفتیم. مادرم گفت: «اینجا منتظر می‌مانیم»، و ما بر روی زمین سرد به انتظار نشستیم. آسمان کم کم روشن می‌شد؛ به سختی اشیاء را می شد تشخیص داد. خیلی زود صدای لخ و لخ صندل‌های زن کولی را شنیدم. مادرم نامش را صدا کرد و گفت:«خودت هستی؟»
« بله اینجایم»

هنوز هیچ چیز نمی دیدم، فقط صدایش را شنیدم. بدون اینکه نزدیک شدنش را بینم، ناگهان او را در کنار خود حس کردم. او به سنگ صاف و بزرگی اشاره کرد و گفت:«آنجا بنشین».

نگفت چه اتفاقی می‌خواهد بیفتد. نگفت بسیار دردناک است، فقط گفت: تو باید دختر شجاعی باشی. کارش را مثل یک جلاد شروع کرد.

مادرم پشت سرم نشست و سرم را به سینه  اش چسباند. پاهایش را دور بدن من احاطه کرد. ریشه درختی را که در دست داشت بین دندانهای من گذاشت .

۵۸۷۹۸۷۹۶۶۶۶۶۴۶۶۶.jpg

گفت:«گازبزن».
از ترس خشک شده بودم…

من به میان پاهایم خیره شدم و دیدم زن کولی -شبیه بقیه پیرزنان سومالیایی بود- با یک روسری رنگی که دور سرش پیچیده بود، همراه با یک پیراهن سبک پنبه ای- با این تفاوت که هیچ لبخندی بر لب نداشت. نگاهش ماننده نگاه مرده‌ای بود که هنوز چشمهایش را نبسته باشند .

دستهایش داخل کیف دستی اش که از جنس گلیم‌هائی بود که روی آن می‌خوابیدیم در جستجو بود. چشمانم روی کیف دستی میخکوب شده بود. می‌خواستم بدانم با چه چیزی می‌خواهد مرا ببُرد. یک چاقوی بزرگ را تجسم می‌کردم، ولی او از داخل آن کیف، یک کیف کوچک نخی بیرون آورد. با انگشتان بلندش داخل آن را گشت و بالاخره یک تیغ ریش تراشی شکسته بیرون کشید. به سرعت تیغ را از این رو به آن رو چرخاند و امتحان کرد. خورشید به سختی بالا آمده بود. نور به اندازه‌ای بود که رنگها را ببینم ولی نه با جزئیات. خون خشک شده‌ای را روی لبه دندانه دار تیغ دیدم. روی تیغ تف کرد و با لباسش آن را پاک کرد. همچنان که آن را به لباسش می‌سابید، دنیای من ناگهان تاریک شد. مادرم دستمالی را روی چشمانم انداخت .

چیزی که بعد از آن حس کردم بریده شدن گوشتم، آلت تناسلیم، بود. صدای گنگ جلو و عقب رفتن اره وار را بر روی پوستم می‌شنیدم .

وقتی به گذشته فکر می کنم، نمی توانم باور کنم که چنین اتفاقی برایم افتاده است. همیشه فکر می‌کنم درباره کس دیگری سخن می‌گویم. نمی دانم چگونه احساسم را بیان کنم تا بتوانید آن را روی بدن خود حس کنید. مثل این بود که کسی گوشت ران شما را برش بدهد یا بازویتان را قطع کند. با این تفاوت که این قسمت حساس ترین بخش بدن است .

من حتی کوچکتری حرکتی نکردم، زیرا «امان» [ خواهرم] را به یاد داشتم و می‌دانستم هیچ راه فراری وجود ندارد. فکر می‌کردم اگرتکان بخورم درد بیشتر می‌شود. فقط پاهایم بدون اراده شروع به لرزیدن کرد. از حال رفتم…

وقتی بیدار شدم گمان می‌کردم تمام شده است، ولی بدتر از زمان شروع بود. چشم بندم کنار رفته بود و من زن جلاد را دیدم که یک مقداری خار درخت اقاقیا را کپه کرده بود. او از آنها برای ایجاد سوراخهایی در پوستم استفاده کرد. سپس نخ سفید محکمی از سوراخها رد کرد تا مرا بدوزد. پاهایم کاملا‌ بی‌حس شده بود، ولی درد بین آنها آنچنان شدید بود که آرزو می‌کردم بمیرم. مادرم مرا در بازوانش گرفته بود- برای آنکه آرام بگیرم به او تماشا می‌کردم…

چشمانم را باز کردم. آن زن رفته بود. مرا حرکت داده بودند و بر روی زمین نزدیک صخره خوابانده بودند. پاهایم از مچ تا ران با نوارهایی از پارچه به هم بسته شده بود، به طوریکه نمی توانستم حرکت کنم. من اطراف را به دنبال مادرم نگاه کردم، ولی او رفته بود. سنگی را نگاه کردم که مرا روی آن خوابانده بودند. از خون من خیس بود. مثل اینکه مرغی را در آنجا سر بریده باشند. تکه‌هایی از گوشت تنم، آلت تناسلیم، آنجا افتاده بود، دست نخورده، زیر آفتاب در حال خشک شدن بود .

دراز کشیدم، به خورشید که حالا دیگر بالای سرم ایستاده بود نگاه کردم. هیچ سایه‌ای اطراف من نبود و موجی از گرما به صورتم سیلی میزد. تا اینکه مادرم همراه با خواهرم برگشت. مرا به سایه یک بوته کشاندند. این یک سنت بود. یک سر پناه کوچک زیر یک درخت آماده کرده بودند، جایی که من تا زمان بهبودی استراحت کنم. چند هفته، تنهای تنها، تا کاملا خوب شوم.

۱۱۵۵۸۷۹۹۸۴۴۴۴۴۶۴۴۴۴۴.jpg

فکر کردم عذاب

تمام شده، اما هر بار که خواستم ادرار کنم درد شروع می‌شد. حالا می‌فهمیدم چرا مادرم می‌گفت زیاد آب و شیر ننوش. مادرم اخطار کرده بود که راه نروم. بنابراین نمی توانستم طنابهایم را باز کنم. چون اگر زخم‌ها از هم باز می‌شد، کار دوخت و دوز باید دوباره انجام می‌گرفت .

اولین قطره ادراری که از من خارج شد، انگار اسید پوستم را می‌خورد. وقتی زن کولی مرا دوخت، فقط سوراخی به اندازه سر چوب کبریت برای ادرار و خون- در زمان پریدی- باز گذاشته بود. این استراتژی خردمندانه، تضمینی بود برای اینکه تا قبل از ازدواج هیچ رابطه جنسی نداشته باشم و شوهرم مطمئن باشد یک باکره تحویل گرفته است .

هر هفته مادرم معاینه ام می‌کرد تا ببیند کاملا بهبود یافته ام. وقتی بندهایم را از پاهایم گشودم، توانستم برای اولین بار به خود نگاهی بیندازم. یک تکه پوست کاملا هموار کشف کردم که فقط یک جای زخم در وسط آن بود. مانند یک زیپ، که آن زیپ کاملا بسته شده بود. آلت تناسلیم مثل یک دیوار آجری مهر و موم شده بود تا هیچ مردی توانایی دخول تا شب عروسیم را نداشته باشد…زمانی که شوهرم با یک چاقو یا فشار، آن را از هم می‌درید.

برای مشاهده کامل مقاله:

  http://www.pezeshk.us/?p=13480&cpage=1#comment-30454

 

من که متاثر شدم. واقعا نمی دونم چی بگم فقط الان توی هنگم


 
 
قطار زمان کمی آهسته تر برو!
نویسنده : breeze - ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٩
 

وای الان که می بینم من تیر عروسیم هست و هنوز هیچ کاری نکردم. اوضاع روحیم امروز عالیه و خوشحالم.

اما هنوز لباس عروسی- خونه - و وسایل واسه خوونه تهیه نکردم آخه اصلا نمی رسم تا کارم تموم می شه می شه ساعت 5 تا برم خوونه می شه 6 با این ترافیک وحشتناک هم نمی شه آدم بره دنبال گرفتاری هاش.

از یه جهت یه استرس یا یه نگرانی دارم نمی دونم چیه شاید این امری عادی هست

البته اینم بگم بعد اوون مسافرت 2کیلو چاق شدم باید رژیم بگیرم وگرنه .....

دوستان وبلاگی روز خووبی داشته باشین پیش خوونوادتون اگه الان سذ کار هستین و ازدواج کردین وقتی رفتین خوونه همسرتونو سورپرایز کنین مخصوصا شما آقایون یکمی بیشتر به همسرانتون محبت کنین شما این کارو کنین ببینین خانوومتون واستون چی کار می کنه

 

ما فقط تشنه محبت و عشق و وفاداری هستیم همین


 
 
← صفحه بعد